تبليغاتX
آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست

آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست

دلم تنگ برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من


تنها در وسعت آسمان نگاهت ، پرنده را جرات پرواز هست و باد را مجال زمزمه ای مانده.
اگر آفتاب تند بودنت هر روز بر من نمی تابید، چه ملال انگیز بود تکرار این روز ها و اگر ستاره ی روشن چشمت در تاریکی شبم نمی درخشید ، چه وحشت انگیز بود سایه های ترس و تردید. و اگر داس بلند دستت ، علف های بیهوده ی افکارم را نمی پیچید، چه غم انگیز بود سرود ممتد نا امیدی .
اگر چشمه ی جوشان عشقت در دلم نمی جوشید ،خزانی را که در دلم پشت سر گذاشته ام از یاد نمی بردم و اگر شکوفه ی نگاهت در چشمم نمی شکفت ، بهاری را که در پیش رو دارم ، نمی دیدم.
حضو تو تاییدی است بر تمام زیبایی ها و غیبت تو پایانی است بر تمام خوبی ها
من چه می کردم اگر تو نبودی
من چه می کردم اگر تو نبودی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:47  توسط شبنم  | 

دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم


                               من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم


چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار


                             قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم


شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه


                           از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم


بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم


                         کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم


به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم


                               الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم


خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را


                                بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم


دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم


                            ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:6  توسط شبنم  | 

نه قانونی نه منظقی !

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت:
قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمی توانستم یک استاد باشم.
دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،
اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول می کنم.
در غیر اینصورت از شما می خواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.
استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟

استاد پس از تاملی طولانی............................

 نتوانست جواب بدهد و مجبور شد.
نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید
و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک خانم ۳۵ ساله ازدواج کردید
که البته قانونی است ولی منطقی نیست.
همسر شما یک دوست پسر  ۲۵ ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست.
و این حقیقت که شما به دوست پسر همسرتان نمره کامل دادید در صورتیکه باید آن درس را رد می شد نه قانونی است و نه منطقی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 20:52  توسط شبنم  | 

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:25  توسط شبنم  | 

کوچه

عکس های عاشقانه و زیبا

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:42  توسط شبنم  | 

یار دبستانی من

يار دبستاني من با من و همراه مني


چوب الف بر سر ما بغض من و آه مني

 

حک شده اسم من و تو رو تن اين تخته سياه


ترکه ي بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

 

دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش


خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلاي ادماش

 

دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه

 
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:22  توسط شبنم  | 

حیف

حيف چيزي که ندارم ،حيف ذوقي که نکردم


حيف گرماي دستم که سپردمش به سردي


حيف فرصت هاي نقرم ، حيف عمرم و دقيقه م


حيف احساس طلاييم ، حيف اين عشق و عقيدم

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:17  توسط شبنم  | 

شبنم

به تو عادت کرده بودم

ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت

مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه های من بی تو

تجربه کردن بی تو

من که در گریزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته

خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

عشق من، تو در چه حالی؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:28  توسط شبنم  | 

از تهی سرشار

 

از تهی سرشار

جویبار لحظه های جاری است

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ

دوستان ودشمنان را میشناسم من

زندگی را دوست میدارم

مرگ را دشمن

وای٬اما با که باید گفت این؟من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن

جویبار لحظه های جاری.                           مهدی اخوان ثالث

    

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:21  توسط شبنم  | 

                                           

 

مردم كشورهاي پيشرفته

                 يك عمر زندگي ميكنندبه اميد اينكه يك روز خواهند مرد

مردم كشورهاي جهان سوم

               هر روز ميمرند به اميد اينكه يك روز زندگي خواهند كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:4  توسط شبنم  | 

من عاشق پاییزم

 

من عاشق پائیزم

من عاشق پائیزم، پائیز بی برگم، پائیز زیبایم !

من در پائیز رویاها و خاطراتم نهفته شده ای پائیز زیبایم خوش آمدی !

با فرا رسیدن فصل پائیز رویاها و آرزوهایم در ذهنم مرور می شه !

وقتی راه می رم وقتی نفس می کشم ،

بو و طراوت و زیبایی پائیز را حس می کنم!

وقتی برگهای زیبای پائیز را نگاه می کنم،

وقتی حس بودن را با برگها تقسیم می کنم،

یک چیز برایم باقی خواهد ماند !

و آن این است ای پائیز زیبایم، پائیز بی برگم کجاست ؟؟؟؟؟

او را از تو می خواهم !

من اورا از تو می خواهم !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:4  توسط شبنم  | 

زندگی


حال میخواهم زندگیم را


با رنگ سیاه بنویسم


با خط دل بنگارم


و با کلام عشق آغاز کنم


که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه


بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:18  توسط شبنم  | 

حال من دست خودم نیست

 

حال من دست خودم نیست


دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی‌ گرفته

که می‌خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم

مثل عاشق های عالم

تا منو ببخشی آخر

تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه روبرومه

حس با تو بودن من

دارم از دست تو میرم

عاشقی کن منو نشکن

منو نشکن ...

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:3  توسط شبنم  | 


 
دلم دیگر طاقت نوشتن ندارد!
 

بی تو


واژه دوست داشتن بهانه است...

 

بی تو


چقدر سخت است زندگی را باور کردن!

بی تو


من تنهای تنها به اوج تنهاییم می اندیشم

 

تا شاید... 

 

با تو


برای خاطر تو بمانم!

 

با تو


رویاهایم تجلی یابند...

 

با تو


فقط از جدایی واهمه داشته باشم!

 

با تو


عشق زیباشود، گریستن زیبا شود 

 

لبخند زیبا شود، سرنوشت زیباشود...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 20:1  توسط شبنم  | 

 

 فرار بی فایده است

تو را در صحنه جرم دیده اند قلبم بی وقفه نام تو را.....

فریاد میــــــزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:47  توسط شبنم  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:33  توسط شبنم  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه 

 چشمانت را با نگاه کسي آشنا کن که زندگي را درک کرده باشه

 سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه

آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه

لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه

 رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه

 چشم به راه کسي باش که معنایه انتظار را کشيده باشه

 اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش عشق را درک کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:28  توسط شبنم  | 

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟

دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

عشق ارزان

و دروغ از همه چیز ارزان تر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده ست،

قیمت هر انسانعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:15  توسط شبنم  | 

  تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند ، فاصله این دو را زندگی كنیم.

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

          مرگ داشت با زندگی درد و دل می کرد   

   

    بهش گفت: تو چرا واسه ی همه دوست داشتنی هستی

 

     و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ی هیچ کسی ارزش ندارم

 

      زندگی بهش گفت: چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:10  توسط شبنم  | 

 

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو 

در زیر باران قدم میزنم. عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران 

و به اندازه ی تمام قطره های باران *  دوستت دارم * . 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:45  توسط شبنم  | 

با توام علیرضا

امشب دلم گرفته امشب می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت و اقبال بد خودم بگم یا ... کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم تا بتونه حرف خودشو بزنه چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه ! چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه؟ دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی مرفتی کنیم که بتونیم میزان انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم . اینا حرف های دلم بود که مدتی بود توی دلم سنگی می کرد . این حرفارو واسه کسی نوشتم که امیدوارم یه روزی گذرش توی وبلاگ من بخوره و بدونه چه کرده با دل من . امیدوارم درک کنه ! و امیدوارم یه روزی هم درک کنه که من ... کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد ٬ برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:21  توسط شبنم  | 

 

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم : در عصرهای انتظار

به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس

کوچه های غربت شو ! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده

 و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس

پنجره برو

!
حریر غمش را کنار بزن


مرا می یابی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:12  توسط شبنم  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:11  توسط شبنم  | 

حرف دل

 

این واقعا درسته که میگن عشق آدمارو متحول میکنه از این رو به اون رو میکنه منم واقعا یعنی کلا متحول

 شدم ۱زندگی تازه شروع کرم تصمیم گرفتم مثل کسی باشم که دوسش دارم درسته اون نمی فهمه

یعنی نمی خواد که بفهمه شاید دوس نداره  بفهمه....نمی دونم خلاصه هرچی من میخوام بفهممش و

خوب باشم نمیدونم چراااااااااا اما خیلی خوشحالم ۲و۳روزه احساس خوبی دارم امید دارم که....

خدایا ازت ممنونم که بهم این اراده رو دادی که خوب باشم این خوبی رو مدیونم به اونی که میدونه

دوسش دارم اما نمی تونه حق داره حق داره حق داره حق داره اما ای کاش روزی درکم کنه و غرورش رو

 به خاطر من زیر پاش بزاره

تمام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:40  توسط شبنم  | 

حرف هایی برای نگفتن

همیشه حرف هایی هست برای نگفتن

حرف هایی که گفتنشان سخت است یا نمی توان گفت

و ارزش هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد

هر چی به تولدم نزدیک تر میشم غصه های دلم بیشتر میشه

این روزاخیلی ناراحتم با یه تلنگر میشکنم 

دیگه تاب وایسادن ندارم

دلم میخواد تکیه کنم

اما ..........................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:29  توسط شبنم  | 

ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم

با يک نگاه مهربون

همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ ميکيرد

گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده

ولي من فقط نگاهش کردم ...

وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:24  توسط شبنم  | 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:18  توسط شبنم  | 

نازنینم

نازنینم نمی روم تا بودنم را باور کنی.
می مانم تا بدانی نمی توانی
اینگونه آسان مرا از خود برانی.
می دانم هنوز لحظات بسیاری باید
در کنار تو باشم تا به من عادت کنی.
اینگونه از کنارت نمی روم.
اگر نگاهت را به زیر پايت بیاندازی مرا می بینی.
همیشه همانجایم. به تو نزدیک و به تو دور.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:16  توسط شبنم  | 

لایق

خدا آن روز که دنيا را نهاده
          به هر کس هرچه لايق بوده داده
به بلبل ناله مستانه داده
          به طاووس جعبه شاهانه داده
به جغد هم در خرابه لانه داده
          به شير هم قدرت مردانه داده
به ما هم نازنيني چون تو داده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:10  توسط شبنم  | 

اصل زندگی

در باغ « بي برگي » زادم

و در ثروت « فقر » غني گشتم
.

و از چشمه
« ايمان » سيراب شدم.

و در هواي « دوست داشتن » ، دم زدم
.

و در آرزوي
« آزادي » سر بر داشتم.

و در بالاي « غرور » ، قامت کشيدم
.

و از « دانش
<<، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند
.

و از « مهر
» نوازشم کردند.

و « حقيقت » دينم شد و راه رفتنم
.

و « خير » حياتم شد
و کار ماندنم.

و « زيبايي » عشقم شد و بهانه زيستنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:8  توسط شبنم  |